جستارEssay

فاصله و عمقDistance and Depth

ادراک فاصله، ادراک عمق و ظرفیت ادراک در فضاهای شهری و آمادگی ادراکی

On perceiving distance and depth in urban space

در اینجا درک تلاش بدن است برای تجربه کردن به وسیله آگاهی.

با همچین فکری به توضیح فاصله و عمق همراه با مثال می‌پردازم و سپس آنها را در فضای شهری بررسی می‌کنم.

فاصله چیست؟

خلاءای میان سوژه و ابژه مدروک؟ چه می‌گذرد آنگاه که این «خلاء» خود ابژه شود؟ این میان برای فهم خود کاربری فاصله به عنوان فاصله را از بین می‌برد، دیگر فاصله معنی پیدا نمی‌کند بلکه خود فاصله ابژه‌ای برای بررسی است که فاصله دیگری میان این دو وجود دارد.

مثال کتاب

به طور مثال: اگر کتابی بر روی میزی واقع باشد و قصد من برداشتن این کتاب باشد، آنگاه که دست من برای برداشتن این کتاب حرکت می‌کند از خلاء می‌گذرد، خلاءای که در حقیقت خلاء نیست امّا نمی‌خواهد فهمیده و یا حتی ادراک شود، چرا که صرفاً حد میانی است که قصدیت من از آن عبور می‌کند1 تا به ابژه برسد.

فاصله مکان این سیلان ادراک و قصدیت‌ها است، در حد میان رسیدن دست من به کتاب، دست من در حرکت است و این حرکت تجربه درک2 و قصدیت من را تغییر می‌دهد، تجربه‌ی لمسی و بینایی من از کاغذ، جلد کتاب می‌تواند قصدیت من را تغییر دهد، و در گذر دست از این فاصله خود قصدیت نیز می‌تواند به چالش، شک و تردید در روبرو شدن با قصد جدیدی بیفتد.

پس فاصله مکان صیرورت است، چه برای ادراک و چه قصدیت.

گذر از فاصله به عمق

حال به سراغ عمق می‌روم، فاصله در مقابل تماس قرار داشت، تغییری نهایی که تجربه متفاوتی از فاصله به جا می‌گذارد و فاصله جدیدی را به جا می‌گذارد، فاصله‌ای که حال می‌تواند فهم شود و یا درک.

عمق امّا در مقابل تماس قرار نمی‌گیرد، در مقابل ارتفاع هست3.

در فاصله هر چند مقدار که خط افق مجدد تغییرات جدیدی را بدهد و در مسیر رسیدن به آن فرد هزاران بار غرقه شود و تغییر پیدا کند، ارتفاع و عمق همین‌گونه هستند، ولی ابژه‌ای در میان نیست فقط در عظمت هست در مقابل این فاصله که فرد را متحول می‌سازد، ایستادنی که نیاز به حرکت ندارد، فقط دیدن، که در یک آن است، از حضور همزمان کلمه هیبت و مرتفع بودن می‌توان به نتایجی رسید، از قالب بودن حسی که در یک آن به جنون می‌تواند برساند.

مثال خورنق و سنِمار

در نمایشنامه سنِمار بهرام بیضایی4، این روبرویی نعمان با مسیر ساخت برج خورنق، در هر آن که به هیبت آن فکر می‌کند تغییری عظیم را در او می‌سازد، حتی تا قبل از ساختن آن معنی هیبت است که بر ارتفاع پیشی می‌گیرد، این هیبت که مایه جنون سنمار، معمار خورنق و همزمان نعمان درخواست‌دهنده این برج است که هر پیچش جدید در این داستان در روبرویی با این هیبت شکل می‌گیرد.

تا در آخر با پایان خورنق، این هیبت آخرین ضربه خود را با پرتاب شدن سنمار بدست نعمان از خورنق کارساز می‌کند، و بار دیگر در سایه خود هم سازنده و هم امرکننده را پایین می‌کشد و در آن غرق می‌کند.

در عمق است که غرق می‌شوی.

عمق

هر آنوقت که به عمقی در دره‌ای بنگری، مغاکی تو را فرا می‌خواند که بپر، عمق روبرویی انسان با مرگ است، آنگاه که مسیری که فاصله طی می‌کند نه به کتاب بلکه به مرگی می‌خورد، مرگی عظیم که تو را در میان دریا یا سنگریزه‌های پایین دره‌ای غرق می‌کند.

شهر

شهر فضایی است که توامان معنی فاصله و عمق را پررنگ‌تر و بی‌معنی می‌کند، فاصله من تا خیابانی، هر روز بر روی پشت بامی فردی با افقی دوردست و یا عمقی روبرو می‌شود، در میان پس کوچه‌هایی که ره می‌رود تا به خانه‌ای برسد در فکر خود غرق می‌شود بدون آنکه نگران خطرات طبیعت باشد ولی حمل و نقل خیابان‌های یکدست که تپه‌ها و هیبت کوه‌ها را متلاشی کرده‌اند نیز حضور دارند، صحنه‌ای برای اینکه همزمان از فاصله تقدیر کند و چیرگی خود را بر آن اعلام کند.

و همزمان هرآنکس که در شهر حضور دارد اعلام بکند، یا ناخودآگاه اعلام بکند که هیچ فاصله‌ای دور نیست، هیچ افقی دست‌نیافتنی نیست و فاصله برایش معنی ندارد، ولی هر از گاهی خارج از منطق شهری و منطق سرمایه، بر روی آپارتمانی که برآمده از اینهاست، چهره‌ای به جز شهر دیده می‌شود که می‌توان در آن غرق شد، چهره‌ای که بازنمای رویارویی نعمان و سنمار نیست، بلکه رویارویی هوشنگ و آتش اوست5، چهره‌ای که بر روی کوه‌های بلند اطراف تهران می‌توان دید، چهره‌ای که هزاران سال است به همان شکل مانده است، و در هیبت آن در افق می‌توان خود را دست به تغییر سپرد.

ارجاع‌هاSources

  1. برگرفته ازDrawn from

    «قصدیت» اصطلاح هوسرلی است به معنای جهت‌داری آگاهی به سوی ابژه، یعنی اینکه هر آگاهی آگاهی از چیزی است.

    'Intentionality' is Husserl's term for consciousness being directed at an object, every consciousness being consciousness of something.

    Edmund Husserl, Logische Untersuchungen, vol. II (1901), Fifth Investigation; Ideen I (1913), §84 'Intentionality as the main phenomenological theme'. Persian (for the concept): تأملات دکارتی, trans. Abdolkarim Rashidian, Nashr-e Ney (Second Meditation, §14). ↗ ↩
  2. هم‌آوا باEchoes

    مثال دستی که به سوی کتاب می‌رود با «قصدیت حرکتی» مرلوپونتی هم‌سوست که در آن بدن به صورت «من می‌توانم» و نه «من می‌اندیشم» جهان را درمی‌یابد.

    The hand reaching for the book parallels Merleau-Ponty's 'motor intentionality', where the body grasps the world as an 'I can' rather than an 'I think'.

    Maurice Merleau-Ponty, Phénoménologie de la perception (1945), Part One, ch. 3 'The Spatiality of One's Own Body and Motility'. Persian: پدیدارشناسی ادراک, trans. Masoud Olya, Nashr-e Ney, 1403 (2024). ↗ ↩
  3. در گفت‌وگو و نقدArgues with

    مرلوپونتی عمق را «وجودی‌ترین بُعد» می‌داند اما آن را فاصلهٔ پیش روی بیننده می‌فهمد، حال آنکه جستار عمق را بُعدی عمودی و در برابر ارتفاع تعریف می‌کند.

    Merleau-Ponty calls depth 'the most existential of all dimensions' but treats it as the distance before the viewer, whereas the essay defines depth as vertical and opposed to height.

    Maurice Merleau-Ponty, Phénoménologie de la perception (1945), Part Two, ch. 2 'Space', section on depth. Persian: پدیدارشناسی ادراک, trans. Masoud Olya, Nashr-e Ney, 1403 (2024). ↗ ↩
  4. برگرفته ازDrawn from

    مثال جستار از «مجلس قربانی سنمار» بیضایی است که در آن نعمان سنمار را از فراز خورنق فرو می‌افکند، روایتی که ریشه در «هفت پیکر» نظامی و افسانه‌های عربی دارد.

    The example comes from Beyzai's play 'The Sacrificial Rite of Senmar', where Nu'man throws Senmar from Khavarnaq, a story rooted in Nizami's Haft Peykar and Arabic legend.

    Bahram Beyzai, مجلس قربانی سنمار (written 1377/1998; Roshangaran, 1380/2001). Background: Nizami, Haft Peykar (1197), «صفت سمنار و ساختن قصر خورنق»; R. Würsch, 'Ḵawarnaq', Encyclopaedia Iranica. ↗ ↩
  5. برگرفته ازDrawn from

    در شاهنامه هوشنگ در کوه ماری را می‌بیند و سنگی به سوی آن می‌افکند و از برخورد سنگ‌ها آتش پدید می‌آید و جشن سده بنیاد می‌شود.

    In the Shahnameh, Hushang on a mountain throws a stone at a serpent, fire leaps from the struck rock, and the Sadeh festival is founded.

    Ferdowsi, Shahnameh (c. 1010), «پادشاهی هوشنگ», section 2 «کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده». See also 'Sada festival', Encyclopaedia Iranica. ↗ ↩